زمانی که دولت سرزمین اوکلاهما را برای سکونت باز میکند، یانسی کراوات، که restless است، یک قطعه از زمین رایگان را برای خود ادعا میکند و خانوادهاش را از ویشیتا به آنجا میبرد. کراوات که یک روزنامهنگار، وکیل و تقریباً همه چیز است، به زودی به یکی از شهروندان برجسته شهر پر رونق اوسیج تبدیل میشود. اما زمانی که شهر تأسیس میشود، او دوباره احساس محصور بودن میکند و به سمت نوار چروکی میرود و خانوادهاش را پشت سر میگذارد. در طول این غیبتها، همسرش سابرا باید یاد بگیرد که به تنهایی از خود مراقبت کند و به زودی در حق خود برجسته میشود.