گتزل، یک بازیگر پرم، به یک روستای گالیکا میآید و با رب نوخم، کفاش، کار پیدا میکند. او عاشق استر، دختر کفاش، میشود، اما میداند که او عاشق یک بازیگر سیرک سرگردان است. با این حال، گتزل در کار و رویاهایش راضی است. پدر استر ثروتی به ارث میبرد و سعی میکند او را به مردی که انتخاب کرده است، ازدواج دهد، اما او با گتزل به ورشو فرار میکند، جایی که او با بازیگر سیرک ملاقات کرده و ازدواج میکند. گتزل به روستا برمیگردد و به خاطر ناپدید شدن استر سرزنش میشود تا اینکه او ظاهر میشود و توضیح میدهد چه اتفاقی افتاده است. گتزل کولهاش را برمیدارد و به سمت روستای دیگری میرود.