جوزفا در آستانه هجده سالگی با عموی بازیگر الکلی و ناکامش زندگی میکند. او آرزوی دوستی با گروهی از همسالانش را دارد که با موتورهای خود به فعالیتهای غیرقانونی میپردازند. برای اینکه این گروه نیمهمجرم او را بپذیرد، جوزفا به پلیس میدود و داستانی دروغین درباره داروساز محلی، ساواری، میسازد. پلیس به دنبال یک قاتل جنسی است و جوزفا اصرار دارد که ساواری همان مرد است. اما آنچه او نمیداند میتواند به او آسیب زیادی بزند.