سرهنگ سالیوان گروهی از ایتالیایی-آمریکاییها را به عنوان سربازان ایتالیایی در میآورد تا به یک اردوگاه شمال آفریقا که تحت کنترل ایتالیاییهاست نفوذ کنند. پس از اینکه سربازان ایتالیاییها را در خواب میکشند، یک زن روسپی را در اردوگاه پیدا میکنند. کماندوهای سالیوان باید این اردوگاه و تسلیحات آن را تا رسیدن یک گردان آمریکایی نگه دارند، در حالی که این ایتالیایی-آمریکاییها به عنوان سربازان ایتالیایی تظاهر میکنند و اغلب میزبان دشمن هستند. ستوان والی، یک افسر جوان و مبتدی است که دائماً با سرهنگ سالیوان بحث میکند و به او میگوید که هیچ ایدهای از آنچه انجام میدهد ندارد. یک مرد در پایگاه، که احتمالاً از آرژنتو است، یک حشرهشناس است که به طور بیدلیل کشته میشود. اوضاع پس از آن به طرز وحشتناکی خراب میشود.