در یک روستای دورافتاده قرقیزستان، جامیلیا به دستورات والدینش عمل میکند و با مردی ازدواج میکند که او را دوست ندارد. سپس جنگ جهانی دوم آغاز میشود و شوهر جدیدش مجبور به ترک روستا میشود. در حالی که تنهاست، جامیلیا با سرباز بازگشته دانیار آشنا میشود و به او عشق میورزد. سالها بعد، دوست جوانشان سید به یاد این زوج میافتد.