The Dance Goes On
فیلم رقص ادامه مییابد
لسآنجلس دیوانه است. کار یک ساعت با سوارهراه شش خطه پر ترافیک فاصله دارد. آفتاب همیشه وجود دارد، اما خورشید به شکل لکهای بیمارگون روی آلودگی نمایان است. همه در پی زیبا به نظر رسیدن و پول درآوردن هستند. پسری به نام ریک به خوبی با این دنیا کنار میآید. سواحل گِسپی. کار پنج دقیقه با نشستن روی صندلی تراکتور. زمانی که آفتاب میتابد، دریا به آتش میکشد و عطر کاج هوای روستایی را تازه میکند. مردم اینجا فقط سعی میکنند از پس مخارج برآیند، اما از ته دل خنده میزنند و به یکدیگر نشان میدهند که برای هم اهمیت قائلاند. اینجا جایی است که پدر ریک یعنی جیمز بزرگ شده بود، اما ریک هرگز اینجا نبوده است. وقتی میفهمد وارث مزرعه باستانی شده و پدرش از او میخواهد به گسپی برود تا عمویی که این میراث را گذاشته خاک کند، سفری خارقالعاده آغاز میشود. پدر و پسر از نظر تفاوت با یکدیگر آغاز میکنند؛ اما در طول مسیر ریک در مییابد مردانگی را و جیمز پدر شدن را تجربه میکند.