عمیقاً در کوههای ژاپن سدى ساخته مىشود که مجبور به جابجایى روستاییان میکند. یکی از آنان دنزو ۷۸ ساله است که پسرش و همسرش او را کهنسال میدانند. تنها میماند و با پسری جوان به نام سنتارو دوستی میکند که شنیده بود مرد پیر زمانی صیاد بزرگی بوده است. زوج غیرممکن زمانی با هم خوش هستند تا دنزو دچار حمله قلبی میشود و در تودههای بالا دست میمیرد. سد تکمیل میشود و کل منطقه زیر آب میرود. همه باید بروند، به جز دنزو.