دوران دبیرستان به پایان رسیده و همه ی شهر کوچک واقع در کنار هاستون از نیویورک سیتی که جیم در آن زندگی میکند تصمیماتشان را گرفتهاند و راهی را پیش گرفتهاند. همه به جز جیم. در حالی که دوستانش به دانشگاه های معتبر میروند، جیم شغل رانندگی با تاکسی در شرکت محلی را انتخاب میکند تا زمان آزادی برای معاشرت با محلیها و تفکر درباره رابطه با زن متاهل را داشته باشد. در این داستان که تا حدی از زندگی شخصی نویسنده الهام گرفته، روایتش با لحظاتی لطیف و گاهی خندهدار است درباره این که وقتی زندگی ادامه مییابد و انسان آماده همراهی با آن نیست چه اتفاقی میافتد.