گرازیا، مادری آزاداندیش با سه فرزند، با ماهیگیر خجالتی به نام پیترو در جزیرهای ایدئال و دورافتاده به نام لامپدوزا در دریای مدیترانه زندگی میکند. او نشانههایی از رفتارهای افسردگی مانیک دارد؛ یک لحظه به طرز وحشیانهای میخندد و نیمهبرهنه در دریا شنا میکند و لحظه بعد در تختش به حالت جنینی curled میشود. اعضای بزرگسال خانوادهاش به دور از گوش او به طور مبهم درباره فرستادن او به یک مرکز در شمال ایتالیا صحبت میکنند.