پس از مرگ پدر بیوهاش، دختر نوجوان ناشنوا به نام دات به خانهی پدرخواندههایش، الیویا و پل دیر، منتقل میشود. دختر خانواده دیر، نینا، بهطور علنی نسبت به دات خصمانه است، اما این موضوع مانع از آن نمیشود که دات رازهایش را به خواهر ناتنی ساکتش بگوید، از جمله اینکه او میخواهد پدر هوسرانش را بکشد.