بانی، نوهٔ بزرگ نیاکانِ کارآگاه نیمه بومی افسانهای ناپلئون بنپارت. البرت هریس در نوجوانی بود که ناپلئون را میشناخت؛ دههها بعد، بهعنوان سالخوردهای قبیلهای، عقبماندگیهای نابخردانهٔ ناپلئون را از بیابان ردیابی و نجات داد. «عمو» البرت پسر جوان سفیدپوست را با راههای بیابان آشنا کرد. اکنون در سال ۱۹۹۰، البرت کنار بانی نوزدهساله ایستاده است که به نیروهای پلیس شمالی پیوسته است. بانی به Woongala فرستاده میشود. پروندهٔ اول او دربارهٔ آنگالا هیمینگ، همسر جوان صاحب زمینِ تاثیرگذارِ منطقه است. او ادعا میکند که نِد بولون سعی در تجاوز به او کرده است، اما شرط کرده است که جرمی تفهیم نشود تا شهر را ترک کند. هیچیک از اینها برای بانی درست به نظر نمیرسد و او به بررسی میپردازد.