هبی درباره مادری است که سفالگری میکند و زندگی سادهای دارد، فرزندانش را بزرگ میکند. او در سفالگری کار خارقالعادهای انجام میدهد و راهی تازه برای سفال طبیعی با کورهٔ تونل خود پیدا میکند. سپس پسرش لایمیا میشود و خانواده برای یافتن داوری همنام با مغز استخوان میجنگند