1980. یک روستای کوچک در اورال. ویتیا کوچک میفهمد که گوساله تازه متولد شده فردا مادرش را فراموش خواهد کرد. او تصمیم میگیرد هر طور که شده گوساله را به مادرش در روستای دیگری برگرداند. یگور، برادر بزرگتر ویتیا، نمیتواند بگذارد برادر کوچکش تنها برود. بنابراین، بدون اینکه به والدینشان بگویند، بچهها به سفر میروند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.