دانیل، فارغالتحصیل جدید دانشگاه با سندرم داون، در اولین روز کارش در اداره خدمات اجتماعی عاشق میشود. لورا یک بیگانه است که شبها را در کلوپهای شلوغ شهر و بارهای مجردها میگذراند و از مشکلاتش در آغوش غریبهها فرار میکند. با وجود ناهماهنگی ظاهریشان، این دو دوستی عمیق و تلخ و شیرینی را آغاز میکنند که بر هر دوی آنها تأثیر میگذارد و در نهایت آنها را به سوی خوشبختی هدایت میکند.