در رم دهه 1970، داستان یک خانواده هستهای را دنبال میکند که شامل یک زوج متاهل ناراضی است: کلارا (یک اسپانیایی مهاجر که به شدت ناراضی است) و فلیچه (یک تاجر بدرفتار که به کلارا خیانت میکند) و فرزندانشان آدریانا، جینو و دیانا. فرزند بزرگترشان، آدریانا، که 12 سال دارد، دچار اختلال هویت جنسیتی است؛ او دختر بودن را رد میکند و به جای آن نام آندره را انتخاب میکند (نامی عمدتاً مردانه در ایتالیایی). آندره به سارا، یک دختر رومانیایی که او را به عنوان یک پسر میشناسد، علاقهمند میشود. با احساس مشترک از بودن در حاشیه، آندره و کلارا به یکدیگر نزدیکتر میشوند.