مدتی پیش سه غریبه کامل در یک تبلیغ کیک پنیر شرکت کردند. یک مادر، یک پدر و یک پسر به سادگی در حال نوشیدن چای در یک میز شام بودند، اما برای پسری از یک خانواده ناکارآمد، صحنهای که آنها در حال خوردن کیک بودند به یک وسواس تبدیل شد؛ او درباره یک گردهمایی دیگر "خانواده" در همان میز رویا میبیند. آلیوشا اهمیتی نمیدهد که "مادرش"، ناتالیا، مدتهاست که ازدواج کرده و "پدرش"، میخائیل، دوستدختر دارد.