Good Luck!
فیلم شانویه اقبال
سابه شارما که در بمبیی زندگی میکند، با یک اختلال خوش شانسی روبرو است؛ هرکاری که انجام میدهد موفقیتآمیز است. پس از امضای قراردادی بزرگ با تارون چوپرا و ترفیع توسط رئیسش کچن سونی، در یک مهمانی با نقاب با مردی آشنا میشود، با او میرقصد و میتواند او را ببوسد و بنابراین شانسش را از دست میدهد. بهزودی دستگیر میشود، در بازداشتگاه میافتد و توسط زن بلند قامتتری صرفاً شلاق میخورد؛ اما کارش را از دست میدهد. او با همکارش ریتو زندگی میکند و هر دو تصمیم میگیرند مرد نقابی را پیدا کرده، سابه را مجبور به بوسیدن او کنند تا شانس او دوباره به دست آید. اما سوال باقی میماند: چگونه او میتواند آن مرد را پیدا کند؟