لیتوانی― حدود سال هزار و نهصد و چهل و یک: نگهبان فلسفی مسن و رنجیده خاطر که مسؤول نگهبانی از جان مردگان پیش از دفن است، در شب خطیر و سرنوشت ساز با نخستین عشق قدیمی اش لیاه رو به رو می شود وقتی جسد او را به سردخانه می برند. زمان در حال ذوب است و او دوران روزهایشان را که در انبار در لیتوانی پنهان می شدند و برای بقا می جنگیدند درک می کند، در حالی که جنگ جهانی دوم اطرافشان طوفانی است. در شرایط فوق العاده به هم پیوسته اند و آنچه با سوءظن آغاز می شود به عشق، ازدواج و نهایتاً قتل تبدیل می شود. در پایان، شومِمر با انجام وعده ای که به لیاه در شب آخر با هم داشت آرامش می یابد. این نخستین فیلم به زبان ییدیش است که در کانادا ساخته شد و تا حدی از مادر بزرگ نویسنده و کارگردان الهام گرفته است.